چشم هایی که از هذیان گویه های شب عقده میبست
خواب می دیدم هر روز آشوب آینده ام را
در کوری گریستن و پوزخند های ساینده ام را
تسلسل دست هایم رو به دکمه های پیراهنت را
در عین رفتن ، ماندن و در عین ماندن رفتنت را
پاییز و هراس تبدار قدم زدن با خودی که ناآشناست
گوش کن ، اعترافات هرزگی جهانم ، عصیانی آشناست
خواب می بینم شمعدانی تنم می گریزد از ساقه هایش
درختم ،دارکوب غمگینی که گریه میکند روی شاخه هایش
قاصدکی که ترکش باران میشود سهم تصمیمات جابجایش
تُو بهشتی که پیوسته توهم می چکد از ممنوعه ی سایه هایش
راه میروم تو را در خیالی که ورم کرده روی دست های خویش
عطر دست هایت چهارده روز ، بیست و چند سال کم بود و بیش
خواب می بینم سقوط کردم از شعر تنت ، توی رگم خونی نیست
سیاهی قهوه ای چشمانت از آن فاصله ، این نشانه ی خوبی نیست
این واژه ی له شده توی خیابان ، من ، شبیه این من نیست
متروکه ای رو به خورشید و هیچ پنجره ای درون این تن نیست
خواب که نه ،در حقیقت این انزوا ، به کرات واقعیت ِ احمقانه ایست ...
بیخود نگفت حافظ که " راهی ست راه عشق که هیچش کناره نیست "
95/06/28
برچسب: 39 weeks pregnant,39,39 celsius to fahrenheit,39 clues,39 dollar glasses,392 hemi,39 steps,39 2 celsius to fahrenheit,39 5 celsius to fahrenheit,390,
نویسنده: باران باقریان