خرید بک لینک

درباره سایت

سیگار با ته چین ماست !

آخرین مطالب

امکانات وب

به هیچ کیفیتی حالم تعادل اولیهشو نداره دیگه. همیشه یه پایانه که میتونه به شروع از ابتدا امیدوارت کنه... . لای انبوهی از ورقپارههای خطخطی شدهی آیینهی وجودت که راه انعکاس نور و روشنی رو بسته. یه طرفش گور دستهجمعی آرزوهای نیمهجونته و یه طرفش یه صدای خشگرفته از درونت که هنوزم بجنگ چون تازه اولشه. تصویرش شبیه آخرین سربازیه که تو مرز صفر دشمنش گلوله خورده، که حتی از انتظار یه سنگقبر فاخر هم سالهای نوری به دوره؛ و محکومه به فراموشی، درست مثل آغوشی که سایهی سروقامتش به نخلستانی در آتش کشیده شده بدل میشه. حالا عین آخرین پلهی نردبانیام که از خودش متنفره. عشق گلولهی نارسی بود که برای بارور شدنش مغز استخونم رو قصد کرده بود. هر دوء اینها داوطلبانی با گذشتهی یکسان دارن، هم پلهی آخر نردبان و هم قصهی تکراری گلولههای کال. یهو که به خودت میای میبینی عین عتیقهای هستی که هزاران گلوله از اعماق شقیقهش رد شدن... و عین زمین به فراموشی حافظهات باید افتخار کنی که موقع سرکشیدن یه نسکافهی سرد، به کام گرفتن از سرکشترین سیگارت بعدیت فکر میکنی. گذر یعنی فراموشی، یعنی بعد زمستون بازم زمستونه. تا زمین هست، زمان هست، و زمستونم هست. وقتشه که بار و بندیلت رو ببندی، و لای دود سیگارت برگردی به کودکی که فقط شوق تماشای پرواز دستهجمعی پرندهها از زمین جداش میکرد. و خودشو میسپرد به بادبادکی که تحقق رویای پروازش میشد آخرین سربازی که یهقدمی کوبیدن پرچم فتح، به پرندهها میرسید...! . تا وقتی زمستونه، برف تفاوتها رو میپوشونه. حس سنگین خوابه که بهت القا میکنه بیداری، اینبار باید چشمبسته به دنیا بیای، در قامت همان مرغابی که پاش شکسته و خلاص کردنش به نفع همه است، اما خلاص نمیشی چون جایی یه کودک دیگهای چشم به راه پروازته که قد کشیدن شوقش برفها و زمستون دنیاش و دنیات رو بشوره ببره... .

برچسب: نویسنده: باران باقریان تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 20:28

صفحه بندی